سررسید شخصی

OPEN TO THE PUBLIC

سررسید شخصی

OPEN TO THE PUBLIC

سررسیدن حوصله ی دل من است،تک تک خط خطی های این سررسید... .

 

دروغ میگفت، چوپانی که خود را ناجی گوسفندان میخواند، روزی همه را قربانی کرد.

پینوشت:

گاهی مردم عدالت را فقط برای دیگران میدانند و نوبت خودشان که میرسد...عدالت را نا مشروع میخوانند!

گاهی تاوان رفاقت، خیانت است...

و لیلة القدر،

خیر من الف الشهر...

لیلة القدر،

هی فاطمه س...

بعد محسنش...

بعد کوچه...

سیاهی شب شده بود...

سیاه و کبود... .

صدا

صدا

دارد صدا میکند تو را

ماه
 خدا

صدا...!

پینوشت:

به شب آرزوهایش دل بستم!

اینجا بهشتی هم که باشی ،

مظلوم تری... .

پینوشت:

امام خمینی: شهادت بهشتی در برابر مظلومیتش ناچیز بود!!!

وقتی قاعده بازی، دفاع میشود،

قاعده ی بازی حریف ،

حمله به سوریه...

باید طرحی نو بیاندازیم...قاعده ای نو...

قاعده ی حمله به تلاویو که هیچ، واشنگتن!

پینوشت:

و وقتی دشمن لجش در می آید،

دوربین ها را خاموش میکند و ...

ما را مشتاق شهادت... .

پیر ما برای مادرش عزا گرفته بود و

مدعیان عکسشان را میگرفتند!

......................................

البته "روحانیان" خود را از عکس هم دریغ کردند و به سفر نوروزی ادامه دادند... .

......................................

پینوشت:

فاطمیه گذشت و یک بار دیگر ما را امتحان کرد...

امتحان ولایت...

و هییت دولت و رفسنجانی... کنار دردهای مردم از بی نانی و ...

هزار مشکل دیگر گرفته تا غم فاطمیه و مادر...

جهاد و عزای خود را در شمال و کیش به در کردند...

آقای مظلوممان هم از غم مادرش ،گریست... .

القلب حرم الله...

و متولیش,

رضا ع...

در پی باب رحمتی بودم،

باب الرضا ع به ذهنم رسید...

یاد باب هیئتمان افتادم!

باب هر روز عاشورا !

مرد که باشی،

خدا میکشدت و شهید صدایت میزند!

کار عشق است!

برای نجات،

پسرانم، من، پدرم و پدارنش،

نقشه ای را تقسیم میکردند...

یکی کوچه،

آن یکی گودال،

یکی همسر،

آن یکی نوزاد،

یکی غربت,

دیگری زندان...،

...

یکی گنبد،

دیگری  هم خاک,

یکی زائر،

دیگری تنها...

یکی روضه اش کل یوم و

دیگری هم مادر... ،

و هر چه از غم ها ماند،

سهم زینب (س) شد... .

پنجره باز بود و صدای مداح به گوش میرسید...

مگه میشه فاطمیه دل آسمون نگیره.

روزیشان را بالاخره گرفتن...

بعد از فاطمه س روزیشان شد کشتن حسین ع.

ماجرا حتی...

با دستان مادر...

بر چشم حسن هم پوشیده شد...

پینوشت:

اما غسل بر علی روشن کرد هر آنچه پوشانده بود.