- ۰۵ مرداد ۹۲ ، ۰۴:۰۲
- ۰ نظر
تازه فهمیدم٬ دستم خالی تر از این حرف هاست!
دست های خالی که نه و نه این قرآن بر نیزه٬یعنی بر دست ها ٬
بحق فاطمة س٬ بحق فاطمة س ... .
پی نوشت:
ما نداریم آبرو بانو٬
تو دعا کن که آبرو داری ...
تازه فهمیدم٬ دستم خالی تر از این حرف هاست!
دست های خالی که نه و نه این قرآن بر نیزه٬یعنی بر دست ها ٬
بحق فاطمة س٬ بحق فاطمة س ... .
پی نوشت:
ما نداریم آبرو بانو٬
تو دعا کن که آبرو داری ...
دخترک٬ تو آرام باش... .
گریه کم کن!
پدرت تو را به من سپرده .
زندگی ام را نذر پدرت کردم و حالا حرمم را.
برادرم تو را قبل از بوسیدن گردنش به من امانت سپرد... .
تا حرم من هست نمیگذارم به حرمت آسیبی برسد.
پی نوشت:
جسارت های سلفی ها در سوریه امانم را بریده... .
کلنا عباسک یا زینب س.
حتی اگر آتشمان بزنید٬
بیشتر میشویم !
پی نوشت: به مناسبت سیر جدید مسلمان سوزی در میانمار.
گرما جلوی نفس کشیدنم را گرفته بود !
روزه نای مرا درآورده بود!
تازه فهمیدم خدا چقدر ما را دوست دارد!
طاقت جهنم رفتنمان را ندارد٬ همینجا تصویه میکند!
بی ربط:
حالا میفهمم چرا هر نفس در رمضان صواب ذکرش را دارد٬
در این گرما ٬حتی گاهی بعید ست نفسی بیاید که بخواهد ذکر شود !
داخل ایستگاه مترو شده بود... .
صدای همهمه٬ تلفن ٬گریه و ... !
یکی بین هزاران انسان !
در همین فکرها بود که از مترو جا ماند.
تازه بعد از چهل سال فهمیده بود٬ چقدر کم است !
قلبم آرام نمیشد...
آنقدر که فقط صدایت را میخواست.
قرآن خواندم و آرام شد.
صبرم از حوصله ی صبر شما سر رفته ٬
بیقرارم که در دست تو پرپر رفته!...
آن زمانم که دلم غیر تو را بیزار است٬
خودم از دست خودم حوصله ام سررفته...
و میان دو شبت سایه ی مه غوغا کرد٬
کوکب و نرگس و خاتون دلم در رفته!...
و چنین شد که یگانه قمرم پیدا شد٬
خال تو شمس سحر شد٬دلم از ره رفته!...
و هنوزم که هنوز ست سکوتت جاری ست٬
صبرم از حوصله ی صبر شما سر رفته...
آن زمانم که نگاهی نزنی میمیرم٬
خودم از دست دلم حوصله ام سر رفته... .
باید از سوخن شاپرکان میفهمید٬
...
که گرفتار شدن دست تو مرهم دارد!
امروز دو چشم و فکر و فردا هم سرم رفت!
...
پیدا ست که روز قبل دل بر باد رفته ... .