سررسید شخصی

OPEN TO THE PUBLIC

سررسید شخصی

OPEN TO THE PUBLIC

دستش را بست تا بهمان بفهماند، ما میتوانیم (خوب شویم)!

و ما در عوضش ثابت کردیم،

که ما میتوانیم (حتی در غیابش هم گناه کنیم).

 

 

یک ماه که نه،

قرارمان هر سال بود و حالا ...!

حالا حتی این یک ماه هم از دست دادم.

پی نوشت:

خواستم غلام تو باشم تمام عمر،

دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت ... .

خدا ما را به مهمانی خود دعوت کرد ،اما ...

روحیات ما به این مهمانی  نخورد !

... پس به مهمانی شیطان رفتیم.

یک ماه بدون شیطان، روزه گرفتیم تا به خدا برسیم!
اما نمیدانم چه شد که بعد از یک ماه دوباره به شیطان رسیدیم!
چند سالی بود که دو دوتایش صفر شده بود و او،
حتی از ضربش هم خبر نداشت!
...تا عاقبت بر اسمش ضبدری خورد و استاد برایش صفر گذاشت!
پی نوشت:
حاسبوا انفسکم قبل أن تحاسبوا
کوفیان ثابت کردند، تا امام نیاید، مرد از نامرد شناخته نمی شود!

خداوند
 حسینی (ع) را به مقتل عشق برد که خلیفه ی خود بود بر زمین ،
فقط برای اینکه انسانیت به سرانجامش برسد... .
پی نوشت:
انسانیتی که به این ختم شد : خلیفه ی آخرش هم فراری شد... .

 

خداوند دست شیطان را بست،

اما دست استادش را ....

 

خدا به داد مردم برسد، دستم باز ماند.

برای حسین (ع) گفتن،

شاید نیاز به این همه ظلم نبود !

 

بر نفسمان هم ظلم کردیم، تا به اینجا رسیدیم که باز هم بگوییم ،حسین (ع) ... .

انسان،
موجود لجبازی ست ...
آنقدر که گاهی حتی با خودش هم لج میکند ...
به استناد همین گناهانمان !