- ۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۹:۲۳
- ۰ نظر
دستش را بست تا بهمان بفهماند، ما میتوانیم (خوب شویم)!
و ما در عوضش ثابت کردیم،
که ما میتوانیم (حتی در غیابش هم گناه کنیم).
دستش را بست تا بهمان بفهماند، ما میتوانیم (خوب شویم)!
و ما در عوضش ثابت کردیم،
که ما میتوانیم (حتی در غیابش هم گناه کنیم).
یک ماه که نه،
قرارمان هر سال بود و حالا ...!
حالا حتی این یک ماه هم از دست دادم.
پی نوشت:
خواستم غلام تو باشم تمام عمر،
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت ... .
خدا ما را به مهمانی خود دعوت کرد ،اما ...
روحیات ما به این مهمانی نخورد !
... پس به مهمانی شیطان رفتیم.
خداوند
حسینی (ع) را به مقتل عشق برد که خلیفه ی خود بود بر زمین ،
فقط برای اینکه انسانیت به سرانجامش برسد... .
پی نوشت:
انسانیتی که به این ختم شد : خلیفه ی آخرش هم فراری شد... .
خداوند دست شیطان را بست،
اما دست استادش را ....
خدا به داد مردم برسد، دستم باز ماند.
برای حسین (ع) گفتن،
شاید نیاز به این همه ظلم نبود !
بر نفسمان هم ظلم کردیم، تا به اینجا رسیدیم که باز هم بگوییم ،حسین (ع) ... .